![]() |
![]() |
|
| ايران از همه چيز براي من مهمتره |
|
در ميان خفقان روزگاران دور شخصي به نام فردوسي در صدد برآمد با اشعار ملي ميهني خود يكبار ديگر ايران را زنده كند و در اين راه 30 سال عمر خودرا در سرودن شاهنامه صرف نمود ، و به راستي كه ايران را دوباره ساخت و اين بناي عظيم تاكنون پابرجاست و به همت ايرانيان ، من و شما ، نياز است تا اين بناي لغزان را سر پا نگهداريم
بازگشت به اصل خويش كه در اشعار مولانا نيز به خوبي محسوس ميباشد ، يكي از مهمترين اين نيازهاست بيا اي هموطن پا در ركاب بزرگان ايران زمين در پي اصل خويش باشيم از زرتشت پاك شروع كنيم و اموزه هاي زرتشت را آموزه هاي ملي و ميهني خود بدانيم در این خاک زرخیز ایران زمین*نبودند جز مردمی پاک دین* همه دینشان مردی و داد بود* وز آن کشور آزاد و آباد بود* چو مهر و وفا بود خود کیششان* گنه بود آزار کس پیششان* همه بنده ناب یزدان پاک* همه دل پر از مهر این آب و خاک* پدر در پدر آریایی نژاد* ز پشت فریدون نیکو نهاد* بزرگی به مردی و فرهنگ بود* گدایی در این بوم و بر ننگ بود* کجا رفت آن دانش و هوش ما* که شد مهر میهن فراموش ما* که انداخت آتش در این بوستان* کز آن سوخت جان و دل دوستان* چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟* خرد را فکندیم این سان زکار* نبود این چنین کشور و دین ما* کجا رفت آیین دیرین ما؟* به یزدان که این کشور آباد بود* همه جای مردان آزاد بود* در این کشور آزادگی ارز داشت* کشاورز خود خانه و مرز داشت* گرانمایه بود آنکه بودی دبیر* گرامی بد آنکس که بودی دلیر* نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت* نه بیگانه جایی در این خانه داشت* از آنروز دشمن بما چیره گشت* که ما را روان و خرد تیره گشت* از آنروز این خانه ویرانه شد* که نان آورش مرد بیگانه شد* چو ناکس به ده کدخدایی کند* کشاورز باید گدایی کند* به یزدان که گر ما خرد داشتیم* کجا این سر انجام بد داشتیم* بسوزد در آتش گرت جان و تن* به از زندگی کردن و زیستن* اگر مایه زندگی بندگی است* دو صد بار مردن به از زندگی است* بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم* برون سر از این بار ننگ آوریم* شود مردمی دین و آیین ما نگیرد خرد خُرده بر دین ما بیاریم آن آب رفته به جوی مگر زان بیابیم باز آبروی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 12:24 توسط كيارش |
|
|
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان
اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى
مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم
از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و
دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به
خون انسان مىشود
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد... در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال
گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار
پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت:
عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين
هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين
گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست پروردگارا... ما رو از شر اين اجانب، اعراب ، مستبدان دوران، متحجران زمان، مستكبران تاريخ، خالق انديشه هاي غلط، اوهام خرافات، دريوزگي ، شرك، كفر ، نجات بده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 19:1 توسط كيارش |
|
|
صحبت يکي از دوستان که جالبه: ايران كه بودم يه دوستي داشتم به اسم نويد كه ۲ سال پيش جلو در خونشون کاميون بهش زد و در ۲۵ سالگي جوانمرگ شد. پارسال كه ايران بودم رفتم سراغ پدر و مادرش، هر دو تا شون ۳۰ سال پيرتر شده بودن، به قول خودشون کمرشون شکسته بود. کارشون شده بود گريه زاري، خوندن فاتحه، دادن نذر، حاضر دائمي تمامي جلسات قرآن بودن، آخر هفته پول بود كه به قرآن خوانها ميدادن كه سر قبرش قرآن بخونن. ميگفتن مردن پسرشون اينا رو به خدا نزديک کرده براي اينکه خواست خدا بوده. اينو داشته باشين؛ يک سال پيش همين بلا تو هلند سر يه هم خياباني من اومد. اونم بچه نازنينش با ماشين جلوي در خونه تصادف کرد اما باباش به جاي فاتحه خوندن شروع به نامه نگاري با شهرداري و شوراي شهر و کار رو کشيد به روزنامه ها و آخرش ثابت کرد كه اين خيابون از نظر شهرسازي براي بچه ها امن نيست. نتيجه اين شد كه کلي سرعت گير و تابلو هشدار دهنده نصب شد تا ديگه اين اتفاق تکرار نشه. فرق قضيه رو دارين؟ اون ميگه خواست خداست و دنبال دليل اصلي نميره در حالي كه اين کافر دنبال دليل زميني ميگرده وبا تلاشش کاري ميکنه كه اين اتفاق ديگه تکرار نشه.بعضي کشورها براي اين پيشرفت نميکنن چون كه ۹۵% فعاليت مغزشون صرف خرافات ميشه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 14:16 توسط كيارش |
|
|
روز يكشنبه 21 شهريور ماه روزي بود كه ميتونست يه روز بياد موندني تو تاريخ اين مملكت باشه چون يكي از مهمترين اسناد تمدن و فرهنگ ايران وارد اين خاك شده بود آقاي سيد محمود احمدي نژاد گند زد به همچين روز خوب و خوش و خرمي رفت پي كارش تا ديگه هوس نكنيم بخوايم يه همچين واقعه تاريخي اي رو جشن بگيريم آخه من نميدونم كجاي تاريخ ايران نوشته چفيه جزو فرهنگ ايرانيه؟ كه اين محمودخان تو يه همچين روز مهمي از اسناد عربي براي زير سوال بردن فرهنگ ايراني استفاده ميكنه و دور گردن سرباز هخامنشي كه نماد آزاديخواهي در جهان است چفيه عربي بياندازد چفيه اولين بار در زمان حمله اعراب به ايران وارد ايران شد و فردي به نام به آفريد كه به ايرانيها خيانت كرده بود و به سپاه عرب پيوسته بود براي اينكه چهره خودش رو پوشونده باشه تا شناخته نشه چفيه اي سفيد به دور سر و صورت خودش پيچيده بود.... بلي دوستان ما به اعراب اينجوري باج ميديم كه اونا هم اونجوري اسم خليج هميشه فارس رو به اسم جعلي به زبون ميارن ----------- و اين تقديم به همه ايرانيان:
در این خاك زر خیز ایران زمین/نبودند جز مردمی پاك دین
همه دینشان مردی و داد بود/وزان كشور ازاد و اباد بود
نگفتند حرفی كه ناید به كار/نكشتند تخمی كه ناید به بار
چو مهر و وفا بود كیششان/گنه بود ازار كس پیششان
همه بنده پاك یزدان پاك/همه دل پر از مهر این اب و خاك
پدر در پدر اریایی نژاد/ز پشت فریدون نیكو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود/گدایی در این بوم و بر ننگ بود
كجا رفت ان دانش و هوش ما/كه شد مهر میهن فراموش ما
كه انداخت اتش در این بوستان/كز ان سوخت جان و دل دوستان
چه كردیم كین گونه گشتیم خوار/خرد را فكندیم زین سان ز كار
نبود این چنین گشور و دین ما/كجا رفت ایین دیرین ما
به یزدان كه این كشور اباد بود/همه جای مردان ازاد بود
در این كشور ازادگی ارز داشت/كشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود انكه بودی دبیر/گرامی بد انكس كه بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت/نه بیگانه جایی در این خانه داشت
اگر مایه زندگی بندگیست/دو صد بار مردن به از زندگیست
بیا تا بكوشیم و جنگ اوریم/برون سر از این بار ننگ اوریم
به یزدان كه هرگز جهان افرین/نه با بنده مهر ورزد نه كین
ز نیك و بدت هر چه اید به سر/ز خود بین و ز كرده خود شمر
از ان روز دشمن به ما چیره گشت/كه مارا روان و خرد تیره گشت
از ان روز این خانه ویرانه شد/كه نان اورش مرد بیگانه شد
چو ناكس به ده كدخدایی كند/كشاورز باید گدایی كند
چو دانش پژوهنده بیند زیان/كه بندد به دانش پژوهی میان
به یزدان كه ما گر خرد داشتیم/كجا این سرانجام بد داشتیم
بسوزد در اتش گرت جان و تن/به از بندگی كردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگیست/دو صد بار مردن به از زندگیست
بیا تا بكوشیم و جنگ اوریم/برون سر از این بار ننگ اوریم
بیاریم ان اب رفته به جوی/مگر زان بیابیم باز ابروی
شود مردمی كیش و ایین ما/نگیرد خرد خرده بر دین ما
ز فردوسی ام امد این گفته یاد/كه داد سخن را چو او كس نداد
چو ایران نباشد تن من مباد/بدین بوم و بر زنده یك تن مباد
سرشت من از میهن بود/من از میهن و میهن از من بود كيارش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 18:42 توسط كيارش |
|
|
يه زماني بود توي خونه خدا بت نگهداري ميكردند و به عنوان بزرگترين بتخانه دنيا ازش ياد ميكردند
و همه بت پرستا هدايا و نذوراتشون رو به اونجا مياوردند و به بتهاي خودشون اهدا ميكردند و اون زمان اعرابي كه خيلي مخشون كار ميكرد از عوايد اين بتخانه استفاده ميكردند و از هدايايي كه براي اين بتها توسط اعراب آورده ميشد كاخهاي مجللي براي خودشون ساخته بودند الان زمونه عوض شده و خانه خدا از بت خالي شده ولي هنوز اعراب مخشون كار ميكنه و كعبه رو مكاني براي دريافت نذورات ميدونند درسته مسلمونا پولاشون رو تو خونه خدا نميريزند ولي همين هزينه ثبت نام و هزينه كردن توريستها توي اونجا مويد همين قضيه است كه از نام اسلام و بلانسبت حماقت مسلمونا براي خودشون بهره ميبرند و اينكه خيلي متمول هستند و به قول خودشون دارن صفا ميكنند به خاطر نفتشونه!! نا اصلا هم اينجوري نيست نفت يه چيز ظاهريه و درآمد اعراب عربستان از خونه خداست و توريستاي ميليوني كه براي يافتن خدا از شهر و ديارشون و از زن و زندگيشون ميگذرند و تا خدا رو وسط عربستان جستجو كنند و اگر يه روز نفت عربستان تموم بشه ، اونوقته كه شما به جاي اينكه با 1.000.000 تومن بريد حج با 10.000.000 تومن ميريد و كلي هم منت سرتون ميزارند به ولله به خدا حج بر هيچكسي تو اين دوره زمونه واجب نيست شمايي كه خرج مكه ميكنيد نگاه كنيد ببينيد چند تا ديوار اونطرف تر از شما ، آيا پدري نيست كه نتونه خرج بيمارستان دخترش رو به خاطر 1.000.000 تومن بده و بچش داره مثل شمع آب ميشه؟ آيا خانواده اي رو سراغ نداريد كه نميتونه دخترش رو بفرسته خونه بخت چون پول نداره؟ و هزاران هزار بدبختي ديگه رو نميبينيد كه از حج واجبتر باشه؟؟؟ بخدا اگه بهشت و جهنمي باشه همه شما جهنمي هستيد اگر ببينيد و عربا رو چاق كنيد اعراب رو چاق ميكنيد تا به خاك پدرانتون نظر بد بندازند به جاي خليج پارس ميگن خليج عربي واسه همينه به جاي ابوعلي سينا پزشك ايراني ميگن پزشك عرب واسه همينه به جاي دانشمند ايراني ابوريحان بيروني ميگن دانشمند عرب .... چي بگم؟ هرچي بگم كمه از اين اعراب فاصله بگيريد اگر ميخوايد خودتون رو بازيابيد به جاي ملخ خوردن و سوسمار عرب را به جايي رسيدست كار كه تاج كياني كند آرزو تفو بر تو اي تخت شاهي تفو.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:28 توسط كيارش |
|
|
بنام اهورامزدا یگانه آفریننده ایران و ایرانی ایران - اعراب - اسلام ایرانیان در طول تاریخ یگانه مردمانی بوده اند که همواره خدای یکتا را با نام اهورامزدا پرستش میکردند و هرگز در هیچ کجای تاریخ اثری از مشرک بودن این قوم و گرایش آنها به کفر وجود ندارد زرتشت یکی از بزرگترین پیامبران تاریخ جهان , پیامبر ما ایرانیان بوده که آموزه های دینی بسیار ساده در قالب زبان شیرین و دوست داشتنی پارسی به ما ارائه کرده است . ایران یا سرزمین پارس بلاشک قدیمی ترین تمدن دنیا را داراست و به دلیل قرار داشتن در شاهراه جهانی و دارا بودن از بهترین منابع طبیعی و زیست محیطی همواره مورد تاخت و تاز اقوام مختلف بیگانه از جمله پارتها , مغولها , اعراب , رومیها , یونانیها , مصریها , افغانها , روسها , پرتغالیها و ... قرار گرفته است و با توجه به گذشت بیش از پانزده هزار سال از قدیمی ترین تمدن این خاک و با وجود یورشهای پیاپی اقوام مختلف هرگز سر تسلیم فرود نیاورده بلکه همه این فرهنگها را در خود هضم و باعث شکوفایی این اقوام شده است. در بین اقوام متجاوز به ایران زمین هیچ قوم یا گروهی به گذشته این خاک یورش نبرده به جز اعراب که همواره از آنها به عنوان وحشی ترین و بی ارزشترین اقوام تاریخ نامبرده میشود, چنانکه کوروش و داریوش و خشایارشا که بزرگترین امپراطوری جهان را دارا بوده اند هرگز برای سرزمین اعراب ارزشی قائل نبوده اند که بخواهند جهت فتح آن سرزمین اقدام به لشکرکشی کنند حتی اسکندر, تیمور لنگ, چنگیز مغول هم به آن خاک بی ارزش یورش نبردند. در جنگ قادسیه که در آن اعراب متجاوز به نام اسلام و برای بسط و گسترش دین اسلام به ایران سربلند حمله کرده بودند و با نا جوانمردی در میدان جنگ و استفاده از هرگونه حیله و نیرنگ ابن خاک را فتح نمودند و فرماندهان آنها چنان در بین اعراب وحشی جا انداخته بودند که اگر در جنگ با ایرانیان کشته شوید به بهشت محمد میروید و اگر هم کشته نشوید به بهشت روی زمین یعنی ایران دست خواهید یافت. آری چنین بود که در نبردهای تن به تن قبل از پیکارهای ایرانیان و اعراب , جوانمردان ایرانی توسط تیر اندازان اعراب از پشت جبهه هدف قرار میگرفتند و بر خاک میغلتیدند زنهای اعراب در شبهای جنگ به میدان جنگ رفته و مصدومان خود را مداوا و مصدومان ایرانی را سر میبریدند ( به نام اسلام و برای بسط اسلام) پس از جنگ و پس از پیروزی اعراب بر ایران : لشکریان سعد ابن ابی وقاص ( پدر عمر بن سعد ) به منازل ایرانیان یورش میبردند و مردان خانه ها را مجبور به پذیرش اسلام میکردند و اگر کسی از مردان(که تعدادشان کم نبود) از این امر امتناع میورزید به طرز فجیعانه ای اول به زن و فرزند او تجاوز میکردند و بعد مرد را وحشیانه میکشتند به جرم اینکه مرد غیر مسلمان کافر است و زنان و فرزندانش را به عنوان غنیمت در قالب کنیز و غلام به عربستان میفرستادند آری دوستان و هموطنان !!! اینگونه بود که پدران ما مسلمان شدند و ما نیز کورکورانه بدون تحقیق از ماهیت اسلام عمر (چرا که فتح ایران به دستور عمر انجام شد و نام محمد نیز این میان آلوده کثافت کاری یک مشت عرب خودخواه و مغرور شد, چرا که محمد میدانست ایرانیان مسلمان نیستند ولی یکتا پرست هستند و همیشه ایرانیان را احترام میکرد) ما مسلمانیم ولی چرا؟ آیا با توجه به مستنداتی که تاریخ این مرز و بوم از کشتار پدرانمان برای ما به یادگار گذارده باز هم باید مسلملن باشیم و همانگونه که پدرانمان نسب تبه ما دین دارند , ما هم بایستی نسبت به فرزندانمان دین این گمراهی را داشته باشیم؟ این نسل نسل بیداری و نسل بعد نسل بیرون راندن عرب و تفکر عربی ( در قالب دین و مذهب) از این مرز و بوم است . و خداوند بزرگ برای ایرانیان آیین یکتاپرستی زرتشت را به زبان پارسی برای این مملکت فرستاده و بر ماست که به اصل خویش بازگردیم و یگانه هستی را به زبان خودمان و به آیین خودمان پرستش کنیم این متن تراوشات ذهن یک کودک نیست بلکه فجایعی است که در تاریخ اتفاق افتاده , مام میهن شاهد و ناظر این فجایع بوده و هست....
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 16:6 توسط كيارش |
|
|
دهم دسامبر(٢٠ آذرماه ) هر
سال برابر است با روز گراميداشت تصويب حقوق بشر در سازمان ملل كه امسال شصت ساله
شد.
به اين مناسبت نگاهي داريم به آنچه كوروش بزرگ شاه هخامنشي، در هزاران سال پيش بيان كرد. آن را روي استوانهاي گلي نوشتند و قانوني شد براي چگونگي رفتار با مردم كشورهايي كه به تسخير حكومت هخامنشي درآمده بودند. و در واقع پايهگذار حقوق بشري شد كه اينك نيز همچنان مورد نياز است و انسانها به دنبال عملي كردن آن هستند.
منشور حقوق بشر کوروش
استوانه کوروش بزرگ ، یک استوانه سفالین پخته شده است که به گفته ی پژوهشگران، در سال 539 پیش از میلاد نوشته شده است. این منشور که در تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شده؛ در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابل را پس از پیروزی بر آنان توسط ایرانیان، شرح داده است.
این سند به عنوان « نخستین منشور حقوق بشر » شناخته شده، و به سال 1971 میلادی، سازمان ملل آنرا به تمام زبان های رسمی سازمان منتشر کرد. نمونه ساخته شده این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری می شود.
برگردان از خط میخی بخش هایی از منشور کوروش بزرگ از این قرار است:
من کوروش ام، پادشاه بزرگ، شاه توانمند و برحق، شاه بابل، شاه سومر و اکد ، شاه چهارسوی (جهان).
پسر کمبوجیه ، پادشاه بزرگ ، پادشاه انشان، نوه ی کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه انشان، نبیره ی چیش پش ،پادشاه بزرگ ، پادشاه انشان ،
از دودمانی که همیشه پادشاه بودند؛ ( من کسی هستم ) که مردک و نبو (خدایان بابل ) فرمانروایی اش را گرامی می دارند، و با خرسندی قبلی پادشاهی اش را خواستارند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل در میان شادی و پایکوبی بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم.
من برده داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
من برای برقراری صلح در بابل و شهرهای مقدس این کشور سخت کوشیدم. در مورد اهالی بابل که او آن ها را به بیگاری گماشته بود، این ] بیگاری[ اراده ی خدایان و در خور مردم نبود. من به اضطراب آنان پایان دادم و آن ها را از بیگاری رهانیدم.
مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت . هم به من که او را می ستایم، هم به کمبوجیه که فرزند من است، هم به همه سپاهیان من
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ...
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند.همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم .
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ، به بابل آورده بود به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. بشود که دل ها شاد شود.
بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم، هرروز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: (به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه ، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.) من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمام مردم اعطا کردم.
منبع: انجمن زرتشتيان تهران |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 15:32 توسط كيارش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 |
| پیوندها |
|
مهر باستاني من آريامهر ايران فقط براي ايرانيان عشق است ايران |
|
RSS
|